ضرب المثل عربی و معادل فارسی آن

من صارع الحقّ صرعه (هر که با حق در افتاد بر افتاد)

 المعیدی تسمع به خیر من أن تراه (آواز دهل شنیدن از دور خوش است)

 المحنه إذا شاعت سهلت (مرگ به انبوه، جشن باشد)

لکلّ فرعون موسی (دست بالای دست بسیار است)

لکلّ مقام مقال (هر سخنی جایی و هر نکته مکانی دارد)

ماحکّ جلدک مثل ظفرک (کسی نخارد پشت من جز ناخن انگشت من)

 ماهکذا تورد یا سعد الإبل (اینراهش نیست)(این ره که تو می‌روی به ترکستان است)

الکلام یجرّ الکلام (حرف حرف می‌آورد)

 کلم اللسان أنکی من کلم السنان (زخم زبان از زخم شمشیر بدتر است)

 کالمستجیر من الرّمضاء بالنّار (از چاله به چاه افتادن) (از بیم مار در دهان اژدها رفتن)

 کلّ رأس به صداع (هر سری دردی دارد)

 کلّ شاه تناط برجلیها (هر کس را در قبر خود می‌گذارند)

 لا تؤخر عمل الیوم إلی غدٍ (کار امروز را به فردا میفکن)

 لا یؤخذ المرء بذنب أخیه (گناه دیگری را بر تو نخواهند نوشت)

 لکلّ جدید لذّه (نو که آمد به بازار کهنه شود دل آزار)

 لکلّ صارم نبوه (انسان جایزالخطا است)

 لا یلدغ المرء من جحر مرّتین (آدم یک بار پایش در چاله می‌رود)

 علی نفسها جنت براقش (خودم کردم که لعنت بر خودم باد)

عند الشدائد تعرف الإخوان (دوست آن باشد که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی)

غاب القطّ إلعب یا فار (حال میدان برایت خالی شده هر چه می‌خواهی بکن)

فعل المرء یدلّ علی أصله (از کوزه همان برود تراود که در اوست)

فوق کلّ ذی علم علیم (دست بالای دست بسیار است)

کالشمس فی رابعه النهار (مثل روز روشن)

کلام اللیل یمحوه النهار (کنایه بر کسی که به قول خود عمل نمی‌کند)

قاب قوسین أو أدنی (کنایه از بسیار نزدیک بودن)

الصبر مفتاح الفرج (گر صبر کنی زغوره حلوا سازی)

الطیور علی أشکالها تقع (کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز)

عاد بخفّی حنین ـ عاد صفر الیدین (دست خالی بازگشت ـ دست از پا درازتر برگشت)

عصفور فی الید خیر من عشره علی الشجره (سرکه نقد به زحلوای نسیه)

ربّ سکوت أبلغ من کلام (چه بسا سکوتی که از سخن گفتن شیواتر است)

السکوت أخو الرّضا (سکوت علامت رضاست)

سبق السیف العذل (دیگر کار از کار گذشت)

زاد الطّین بلّه (خواست ابرویش را درست کند زد چشمش را کور کرد)

رحم الله إمری‌ء عمل عملاً صالحاً فأتقنه (کار نیکو کردن از پر کردن است)

 حبه حبه تصبح قبه (قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود)

الحسود لا یسود (حسود هرگز نیاسود)

الحقّ مرّ (حرف حق تلخ است)

خیر الأمور أوسطها (اندازه نگهدار که اندازه نکوست)

خیر البرّ عاجله (در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست)

خیر الناس من ینفع الناس (بهترین مردم کسی است که به مردم نفعی برساند)

خیر الکلام ما قلّ و دلّ (کم گوی و گزیده گوی چون درّ تا جهان زاندک شود پر)

خالف تعرف (مخالفت کن و مشهور شو)

 أین الثری و أین الثریّا (این کجا و آن کجا) (تفاوت از زمین تا آسمان است)

 بات یشوی القراح (آه ندارد که با ناله سودا کند)

بلغ السّکین العظم (کارد به استخوان رسید) (کاسة صبرش لبریز شد)

بیضه الیوم خیر من دجاجه الغد (سرکه نقد به زحلوای نسیه است)

اَلاَقدَمُ فَالاَقدَم         هرکه زودتر آمده است، مقدم تر است.

آلأقرَبُ یَمنَعُ الأبعَد نزدیکان سزاوارتر از غریبان هستند.

الإنسانُ مَحَلُّ السّهو وَ النِّسیان            انسان جایگاه خطا و فراموشی است.

الحَرَکَةُ بَرَکَةٌ         حرکت، برکت است.

الحقُ مُرٌّ  حق تلخ است.

الخائنُ خائفٌ        خیانتکار، ترسو است.

الدِّراهِمُ مَراهِمٌ       پول، مرهم است.

السُّکوتُ اَخو الرِّضا           سکوت، برادر رضایت است.

الطَّبعُ اغلَبُ          سرشت، (بر تربیت) غالب است.

العادَةُ طَبیعَةٌ ثانیةٌ   عادت طبیعت دوم هر انسان است.

العَیانُ لایَحتاجُ إلی البَیان      چیز آشکار نیاز به توضیح ندارد.

القَرنَبی فی عَین اُمِّها حَسَنةٌ    سوسک در چشم مادرش زیباست.

المَرءُ بخَلیله         انسان به دوستش شناخته می شود.

النّاسُ اُمَّةٌ واحِدَة     مردم همه یک امت هستند.

النِظافَةُ مِنَ الایمانِ  نظافت قسمتی از ایمان است.

الوَحدَةُ خَیرٌ مِن جَلیس السّوء  تنهایی بهتر از هم نشینی با نابکار است.

الوَطنُ، الاُمُّ الثّانی  وطن، مادر دوم است.

أدَبُ المَرءِ خَیرٌ مِن ذَهَبِه       ادب مرد بهتر از ثروت اوست.

أنَا الغَریقُ فَما خَوفی مِن البَلَل غرق شده از توفان نمی ترسد.

إرقَ عَلَی ظَلعِکَ    به اندازه توان خود بار بردار.

إنَّ بَعدَ العُسرِ یُسرًا قطعًا بعد از سختی، گشایشی هست.

إن لَم تَغلَب فَاخلُب   اگر زورت نرسید، نیرنگ بزن.

إیّاکَ وَاسمَعی یا جارَة         با تو هستم اما ای همسایه تو بشنو.

بَطنی عَطِّرنی وَ سائر یذَری شکمم را عطر بزن و سایر اندامم را رها کن.

بُعدُ الدّار کَبُعدُ النَّسَب           دوری خانه مثل دوری خویشاوندی است.

تَجرِی الرِّیاحُ بِما لا تَشتَهِی السُّفُنُ بادهابه جهتی می وزندکه کشتیها دوست ندارند.

تَعاشَروا کَالإخوانِ وَ تَعامَلوا کَالأجناس مثل برادر معاشرت کنید و همچون اجناس معامله نمایید.

جِلدُ الحِنزیرِ لا یَندَبِغُ           پوست خوک دباغی نمی شود.

رأیُ الشَّیخِ خَیرٌ مِن مَشهَدِ الغُلام         گمان پیر از یقین جوان بهتر است.

رُبَّ ساع ٍ لِقاعِد ٍ    چه بسا تلاشگری که برای نشسته ای کار می کند.

فَضلُ الفِعلِ عَلَی القَولِ مَکرُمَةٌ            خوبی عمل بهتر از خوبی سخن است.

کَالمُستَجیرِ مِن الرَّمضاءِ بالنّارِ      همچون کسی که از زمین داغ به آتش پناه ببرد.

کُلُّ إناءٍ بالّذی فیهِ یَرشَحُ     از هر ظرفی همان برون تراوش کند که در آن است.

کَما تُدینُ تُدانُ        همان طور که قرض دهی، قرض می گیری.

کَما تَزرَعُ، تَحصُدُ  هر چه که بکاری همانرا برداشت می کنی.

لا یُجمِعُ سَیفانِ فی غِمدٍ        دو شمشیر در یک نیام جای نمی گیرد.

لاحَسَبَ کَالتَّواضُع  هیچ حسَب و اعتباری همچون فروتنی نیست.

لایًبقی شَیئٌ علی حالِه          هیچ چیز به یک حال باقی نمی ماند.

لِکُلِّ قَومٍ یَومٍ         هر قومی، روزگاری دارد.

ما أَهوَنَ الحَربَ عَلَی النَّظارةِ چقدر جنگ برای تماشاچیان آسان است.

ما کُلُّ فُرصَةٍ تَنالُ  هر فرصتی بدست نمی آید.

مالٌ تَجلِبُهُ الرِّیاحُ تأ خُذُهُ الزَّوابع         مالی را که باد بیاورد، گردباد می برد.

مَن جالَ نالَ          کسی که بگردد، می یابد.

مَن جَدَّ وَجَدَ          کسی که تلاش کند، می یابد.

مَن جَرَبَ المُجَرَّبَ حَلَّت به النِّدامة   کسی که آزموده را بیازماید پشیمان می شود.

مَن حَفَرَ بئرًا لِأخیهِ وَقَعَ فیها  کسی که برای برادرش چاه بکند، خودش در آن می افتد.

مَن صارَ نَعجَةً أَکَلَهُ الذِّئبُ     کسی که میش شود گرگ او را می خورد.

مِن کِثرَةِ المَلّاحینَ غَرَقَت السَّفینة         از زیادی ملوانان کشتی غرق شد.

هذاالفَرَسُ، هذاالمیدان           این اسب و این میدان.

هِمَمُ الرِّجالِ تُقلَعُ الجبالَ        همّت مردان کوههارا از جا می کند.

یاطَبیبُ! طِبَّ لِنَفسِک          ای پزشک! خودت را درمان کن.

یَدُ الحُرِّ میزانٌ       دست آزادمرد، ترازو است.

یَومٌ لَنا وَ یَومٌ علینا  یک روز برای ماست و روزی علیه ما.

یَهُبُّ مَعَ کُلِّ ریح    از هر طرف که باد بیاید می وزد.

عبارتهای کوتاه در احوالپرسی

عبارتهای کوتاه در احوالپرسی

صبح بخير:                         صَبَاحُ الخَيرِ.
در جواب گفته می‏شود:           صَبَاحُ النُّورِ
توجه: شب، هنگام خواب گفته می‏شود: «تُصْبِح عَلَی خيرٍ».
عصر بخير:                       مساءُالخيرِ...
در جواب گفته می‏شود:           مساءُالنُّورِ.
روز بخير:                       نَهارَك سعيد.
در جواب گفته می‏شود:      نهارَك سعيد مُبارَك.
وقتتان خوش:                 طابَتْ أوقاتُكُمْ.
متشكرم:                     شُكْراً، أَشْكُرُكُمْ.
شب خوش: طابَتْ ليلتُكَ، ليْلةً سَعِيدَة! تُصْبِحُ عَلَي خَيْرٍ.
خوابت خوش (خوابی همراه با تندرستی): صَحَّ النَّوْمُ.
خيلی از شما سپاسگزارم:       أَشْكُرُكَ جِدّاً.
بسيار متشكرم:                  شُكْراً جَزِيلاً.

ان شاء الله قبول باشد!     مقبول، ان شاء الله!
با اجازه شما:                     عَنْ إِذنِكُم
به سلامت:    مَعَ السَّلامَةِ، أَلْف سَلامَة، أَلْف خَير
تو را به خدا می‏سپارم.       أَسْتَوْدِعُكَ اللَّه.
 به اميد ديدار:             إِلي اللِّقاءِ....
در امان خدا:                 في أَمانِ اللَّهِ.

از آشنايي‌ با شما خرسندم‌.  أنا سعيدٌ بمعرفتك‌.
تعارف نكن:                        لاتُجامِلْ.
خوش آمديد:             أهلا و سَهْلا و مرحباً.
متأسفم! شما را بيدار کردم.  مهم نيست.
        إني‌ آسفٌ (آسفةٌ) لَقَدْ أيقظتُك‌. لا يَهُمّ‌.
سخت نگير:                        هَوِّنْ عَليْكَ!
به چشم، اطاعت:               سَمْعاً و طاعَةً.
خواهرم  ببخشيد لطفاً ساعت چند است؟
          عفوا يا أختي‌، كم‌ الساعة‌ مِن‌ْ فَضْلِك‌ِ؟
چرا سؤال می‌کنی در حالی که ساعت روی دست شما است؟
             لِم‌َ تسأل‌ وساعتك‌ عَلَی‌ يدك‌َ؟
ساعت من دقيق نيست.        ساعتي‌ غيرمضبوطة.
اندكي‌ اينجا منتظر من‌ باش.اِنْتَظِرْنِي‌ هنا قليلاً.
هوای بيرون سرد است دارم يخ می‌زنم. الجو باردٌ في‌ الخارج‌. أكادُ‌ أَتَجَمَّدُ.
بهتر است‌ كه‌ اين‌ موضوع‌ را به‌ وقت‌ ديگري‌ موكول‌ كنيم‌.
مِنَ‌ الأفضل‌ِ أَنْ‌ نُرْجِي‌ءَ هذا الموضوعَ‌ إلی‌ وقت‌ٍ آخَرَ.
قرار ما ساعت‌ 9 شب‌. موعدنا الساعة‌ التاسعة‌ مساءً.
خداوند نگهدار تو باشد.الله‌ يَحْمِيك‌ (يَحْفَظک)، (الله يُخَلِّيک)(عا).
استاد خوش آمديد.          مرحباً ياأستاذ.
فرصت خوبی بود که شما را ببينم.كانت‌ْ فُرْصَةً‌طَيِّبَةً‌ أَنْ‌ أراكَ‌.
خرسندم‌ كه‌ ......  را بشناسم‌. يسْعدُنِي‌ أَنْ‌أَتَعَرَّفَ‌ عَلَی ....
از اين‌ مناسبت‌ خوب‌ شادمان‌ هستم‌. يَسُرُّنِي‌ بهذه‌المناسبة‌ السعيدة‌.
فراموش‌ نكنيد كه‌ هميشه‌ با من‌ تماس‌ بگيريد. لاتَنْس‌َ أن‌ْ تَتَّصِل‌َ بِي‌ دائماً.
آيا می‌توانی به من کمک کنی؟أَيُمْكِنُكَ‌مُساعدتي‌؟
خانم! چگونه می‌توانم به شما کمک کنم؟کيف أساعدك‌ِ ياسيدة؟
بايد با تو صريح باشم. لا بُدَّ لي‌ أن‌ أَكُونَ‌صريحاً (صريحة)‌ معك‌.
وقت شما را زياد نمی‌گيرم.لن‌ آخُذَ مِنْ‌ وقتك‌الكثير.
از شما سپاسگزار خواهم شد اگر به من کمک کنيد.
                  سَأَكُونُ‌ شاكراً‌ لو ساعدتَنِي.
وقت‌ آن‌ نرسيده‌ است‌.      لم‌ يَحِنِ‌ الأوانُ‌ لذلك‌.
من‌ به‌ خودم‌ اطمينان‌ دارم‌. أنا واثقٌ‌ مِنْ‌ نَفْسِي‌.
حق‌ با شماست‌.                      
 الحق‌ٌ مَعَكَ‌.
مشکل‌ حل‌ شده‌ است‌.           
المشكلة‌ُ محلولة‌ٌ.
وقت‌كشي‌ نكن.                 
لاتَقْتُلِ‌ الوقتَ‌. لاتضيع الوقت.
عيدتان مبارک (سال نو مبارك).
كُلُّ عامٍ و أَنْتَ بِخيرٍ! (كُلُّ عامٍ و أنتَ بِأَلْفِ خَيْرٍ).
مبارك باشد:    مَبْرُوك، تَهانِينا، أَلْف مَبْرُوك.
در جواب گفته می‌‏شود: خداوند به شما بركت دهد!  اللَّه يُبارِك فيكَ!

اعدادعربی درقرآن

  اعدادعربی درقرآن

۱- یک: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص / ۱)

بگو: اوست خدای یگانه.

۲- دو: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا شَهادَهُ بَیْنِکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِیَّهِ اثْنانِ ذَوا عَدْلٍ مِنْکُمْ …» (مائده / ۱۰۶)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید هنگامی که مرگ یکی از شما فرا رسد، در موقع وصیت از میان شما، دو نفر عادل را به شهادت بطلبد.

۳- سه: « لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَهٍ » (مائده / ۷۳)

آنها که گفتند: خداوند، یکی از سه خداست به یقین کافر شدند.

۴- چهار: « وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی أَرْبَعٍ » (نور / ۴۵)

وگروهی(از جنبندگان) بر چهار پا راه می روند .

۵- پنج: « وَ یَقُولُونَ خَمْسَهٌ » (کهف / ۲۲)

وگروهی می گویند: پنج نفر بودند.
۶- شش: «اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّهِ أَیَّامٍ…» (اعراف / ۵۴) خداوندی است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید.
 

۷- هفت: «ِ کَمَثَلِ حَبَّهٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ » (بقره / ۲۶۱)

همانند بذری هستند که هفت خوشه برویاند.

۸- هشتوَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِیَهَ أَزْواجٍ» (زمر / ۶)

وبرای شما هشت زوج از چهارپایان ایجاد کرد.

۹- نهکانَ فِی الْمَدِینَهِ تِسْعَهُ رَهْطٍ» (نمل / ۴۸)

و در ان شهر، نه گروهک بودند.

۱۰- ده: «فَکَفَّارَتُهُ إِطْعامُ عَشَرَهِ مَساکِینَ» (مائده / ۸۹)

کفاره این گونه قسمها،اطعام ده نفر مستمند است.
 

۱۱- یازدهإِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً » (یوسف / ۴)

من در خواب دیدم یازده ستاره را.

۱۲- دوازدهإِنَّ عِدَّهَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً» (توبه / ۳۶)

تعداد ماه ها نزد خداوند دوازده ماه است.

لهجه هاي عربي

تقسيم دقيق هر زباني به گويش هاي مختلف کار دشوار و گاهي نشدني اي است . زبان عربي هم همين گونه است . شايد بتوان عربي را به دو بخش شرق يا خليجي و غربي يا مديترانه اي تقسيم کرد . کشورهاي حوزه خليج فارس تقريباَ هم لهجه اند . لهجه عراق ، سعودي ، کويت ، امارات ، بحرين ، قطر بسيار همانند است .لهجه سوريه ، لبنان ، اردن و فلسطين نيز همانندي اش با همديگر بيشتر است تا جايي که به گويش شامي معروف شده است .لهجه مصر و سودان بسيار شباهت دارد . ولي در عين حال در خود سوريه همهاهنگي لهجه نيست . يا در شهرهاي شمالي سعودي لهجه با جنوب آن متفاوت است .

  • در بيرون از ايران اين لهجه مصري است که ارزشمندتر است . بسياري از نمايشنامه ها و سريالهاي تلويزيوني به اين لهجه و محصول مصر است . اين است که عرب ها با اين لهجه آشنا هستند ولي در ايران اين لهجه عربستان سعودي و عراق و سوريه است که براي ما ارزشمند است . من در کتاب مکالمه ام به نام الحوارات چاپ نشر مشعر سازمان حج و زيارت تنها اين سه لهجه را بررسي کرده ام نه لهجه مصري را .
  • حال به اين تقسم بندي لهجه ها در عربي دقت کنيد .
  • لهجه هاي شبه جزيره عربستان بدين گونه است :
    • اللهجة القطيفية
    • اللهجة الحساوية
    • اللهجة الجنوبية
    • اللهجة الحجازية
    • اللهجة الشمالية
    • اللهجة القصيمية
    • اللهجة النجدية
    • اللهجات البدوية. که در همه کشورهای عربي رايج است مانند السعودية ، العراق ، ليبيا ، الأردن
    • اللهجة الخليجية { اين لهجه در حاشيه خليج فارس است . در عراق ، شرق المملكة العربية السعودية والكويت، والإمارات، والبحرين و قطر. ويژگي بارز تبديل « قاف » به « گاف » است مانند : گوم : پاشو ( قُمْ) / گولْ لي : بهم بگو ( قُلْ لي ) }
      • اللهجة البحرانية
      • اللهجة الكويتية ( در اين لهجه « ج» را « ي » تلفظ مي کنند . مثلاً « جيب الدجاج .» يعني « مرغ را بيار.» آن را « ييب الدياي .» تلفظ مي منند.
      • اللهجة العُـمانية
      • اللهجة الشحية
    • اللهجة اليمنية، و شاخه هاي آن اين است :
      • اللهجة اليافعية
      • اللهجة الصَنعانية
      • اللهجة الحَضرمية
      • اللهجة الساحلية (التَهامية)
      • اللهجة العَدَنية
  • اللهجة الشامية:
    • اللهجات السورية
    • اللبنانية
    • الأردنية والفلسطينية
  • اللهجة العراقية
    • اللهجة المَصلاوية
    • اللهجة البغدادية
    • اللهجة الأنبارية
    • اللهجة البصراوية
  • اللهجة الجزائرية
  • اللهجة المغربية
  • اللهجة التونسية
  • اللهجة الليبية
  • اللهجة السودانية
  • اللهجة التشادية ( گويش کشور چاد)
  • اللهجة الحسانية که در موريتانيا والصحراء الغربية به کار مي رود و با لهجه هاي مغربي فرق مي کند.

33 نکته در باره تشکیل(حرکت گذاری) در سؤالات عربی کنکور  

در سؤالات کنکور سراسری در بخش « درک مطلب» دو سؤال از نه سؤال این بخش به حرکت گذاری«تشکیل» اختصاص دارد، برای پاسخ به این سؤال باید تسلط به حرکت گذاری فعل ها، اسم ها و حروف داشته باشیم و از طرف دیگر باید نقش های کلمات را در جملات بدانیم تا بتوانیم حرکت حرف آخر کلمات را تشخیص دهیم، لذا در این جاسعی شده است، موضوعاتی که در تشکیل اهمیت دارد به صورت فهرست وار ذکر شود که داوطلب بداند باید به چه نکاتی در تشکیل توجه ویژه داشته باشد. دانستن ترجمه عبارت نیز در حرکت گذاری می تواند خیلی مؤثر باشد. در این سؤالات بهتر است اول حرکت گذاری که به آن ها یقین داریم حداقل دو گزینه کنار بگذاریم و در مرحله بعد دو گزینه باقی مانده را مقایسه کنیم تا بتوانیم گزینه صحیح را تشخیص دهیم که این کار با ممارست و تمرین و تست زنی به دست می آید:

ادامه نوشته

عبارتهای کوتاه در احوالپرسی

احوالپرسی ۳

صبح بخير:                         صَبَاحُ الخَيرِ.

در جواب گفته می‏شود:           صَبَاحُ النُّورِ

توجه: شب، هنگام خواب گفته می‏شود: «تُصْبِح عَلَی خيرٍ».

عصر بخير:                       مساءُ الخيرِ...

در جواب گفته می‏شود:           مساءُ النُّورِ.

روز بخير:                       نَهارَك سعيد.

در جواب گفته می‏شود:      نهارَك سعيد مُبارَك.

وقتتان خوش:                 طابَتْ أوقاتُكُمْ.

متشكرم:                     شُكْراً، أَشْكُرُكُمْ.

ادامه نوشته

عبارتهای کوتاه در احوالپرسی

                                                                  احوالپرسی ۲

السَّلامُ عليكم: و عليكمُ السَّلامُ و رحمة الله و برکاته.

آيا مي‌توانم‌ با شما به‌ زبان‌ عربي‌ فصيح‌ سخن‌ بگويم‌؟

هَل‌ْ يُمْكِنُني‌ أَن‌ْ أتَكَلَّم‌َ مَعَك‌َ بِالعَرَبِيَّة‌ِ الفُصْحَی؟

اسم‌ شما چيست‌ و از كجا مي‌آييد؟ ما اسْمُك‌َ؟ و مِن‌ْ أَيْن‌َ تَأْتِي‌؟

اسم‌ من‌ محمد و اهل جمهوري‌ عربی مصر هستم.

      اسمي‌ محمدٌ مِن‌ جمهوريّةِ مصرَ العربيّةِ.

من از يك‌ خانواده‌ پايبند (مذهبي‌) هستم‌. أنا مِنْ‌ أُسْرَة‌ٍ مُحافِظَةٍ‌.

 

ادامه نوشته

عبارتهای کوتاه در احوالپرسی

احوالپرسی ۱

سلام                          السَّلامُ عليكمُ.

خوش آمديد:             أَهْلا و سَهْلاً و مَرْحَباً.

خداوند شما را حفظ كند:          حَيَّاكَ اللَّهُ!

حال شما چطور است؟ كيفَ حالُكَ؟ كيْفَك؟، إِزَّيَّك؟(ص)، إِشْلُونَك؟(ع).

الحمد لله  خوبم: بِخَيْرٍ و الحمدُ لِلَّهِ....خوبم: كُوَيّس (ص، ل، س).

 خوب نيستم:                       ماكُوَيّس.

چه خبر؟ ما الخبرُ؟ ما أَخْبارُكَ؟ شو أَخْبارك؟(عا، ل).

از اينكه دير شد از شما معذرت می‏خواهم.

         أَعْتذِرُ منكَ لِلتَّأْخِيرِ. (أَرْجُو المَعْذِرَةَ).

 

ادامه نوشته

اهداف کلی آموزش زبان عربی

اهداف کلی آموزش زبان عربی

در اصل شانزدهم قانون اساسی چنین آمده است: از آنجا که زبان قرآن و پایه فرهنگ اسلامی عربی است و ادبیات فارسی کاملا با آن آمیخته است این زبان در تمام سطوح آموزشی باید تدریس شود اهداف کلی آموزشی زبان عربی را می توان بدین شرح بیان نمود:

 ۱- آشنایی با واژگان پرکاربرد قرآنی

۲- آشنایی با ساختار جمله های عربی

 ۳- کسب مهارت نسبی در ترجمه ی عبارت ها و جمله های عربی به فارسی

 ۴-توانا شدن در درک مفهوم کلی یک متن عربی

 ۵- کسب مهارت نسبی در بهره گیری از منابع دینی و علمی که به زبان عربی نوشته شده اند

 ۶- پی بردن به ارتباط تنگاتنگ زبان عربی و معارف اسلامی با زبان و ادبات فارسی

 ۷- بهره گیری از زبان عربی برای فهم و درک ادبیات فارسی و بالاخص متون نظم و نثر ادبی اهداف کلی آموزش زبان عربی در دوره ی دبیرستان:

 الف : حیطه ی شناختی:

 1-از دانش اموزان انتظار می رود از واژگان کثیر الاستعمال قرآنی و فرهنگ اسلامی آشنا شود(سطح دانش)

 2-با ساختار های مختلف جملات عربی آشنا شود (سطح دانش)

 3-با ممیزات و ویژگی های زبان عربی در مقایسه با زبان فارسی (مانند جملات ،اعراب و...)آشنا شود(سطح درک و فهم)

 4- با مباحث صرفی اسم ،فعل،حرف و مباحث نحوی شامل مرفوعات ،منصوبات ، مجرورات ،اعراب فعل مضارع ،اعداد و برخی از توابع آشنا شود(سطح درک و فهم)

 5-با روش تجزیه و ترکیب کلمات آشنا شود(سطح درک و فهم)

 6-با اصول ترجمه ی روان به فارسی و عربی آشنا شود(سطح درک و فهم)

 7-با قرائت متون عربی آشنا شود و صحیح خوانی را یاد گرفته و به کار برد(سطح کاربرد)

 8-با متون مختلف عربی در قالب بیان ارزش ها و مسایل اخلاقی آشنا شود

 9-با نظام صوتی زبان عربی آشنا شود

ب : حیطه عاطفی:

 1- دانش آموزان را نسبت به زبان عربی علاقمند نموده و نگرش مثبتی نسبت به زبان عربی در آن ها ایجاد کند.

 2- ذهنیت مثبتی نسبت به پویایی و آسان بودن یادگیری زبان قران ایجاد کند

 3- به صورت غیر مستقیم نسبت به ارزش های دینی ایجاد علاقه نماید

 4- نگرش مثبتی در مورد ضرورت یادگیری این زبان در فراگیران به وجود آورد

 5-نگرش منفی حاکم بر دانش آموزان مبنی بر عدم ضرورت یاد گیری زبان عربی قدیمی بودن و غیر کاربردی بودن آن در عرصه ی زندگی را بزداید

 6-دانش آموزان را نسبت به تلاش دانشمندان ایرانی برای شکوفایی زبان عربی توجیه کند.

 7- برای یاد گیری زبان عربی ،با طرح آن به عنوان زبان بین المللی جهان اسلام ایجاد انگیزه کند.

ج : حیطه ی مهارتی

 1- توانایی ترجمه ی واژگان کثیر الاستعمال قرآنی و دیگر متون دینی را داشته باشد

 2- بتواند جملات عربی را در ساختار های مختلف (اسمیه فعلیه،تعجبی،ندایی،استفهامی و....)بسازد. 

 3 -توانایی تشخیص وجوه اشتراک و افتراق قواعد زبان عربی و فارسی را در حد کتاب درسی داشته باشد.

 4- توانایی تحلیل و بررسی مباحث صرفی و نحوی و تشخیص نقش و نوع کلمات را در حد مطالب ارائه شده در کتاب درسی را داشته باشد.

 5- بتواند جملات زبان عربی را تجزیه و ترکیب کند

6-توانایی ترجمه جمله های ساده فارسی را به زبان عربی داشته باشد.

 7-توانایی قرائت صحیح متون عربی را داشته باشد.

تعامل فرهنگی ایرانیان و اعراب قبل از اسلام

ایران در آینه زمان و مكان

 

1- از نظر تاریخی پیرامون نشأت نژاد آریایی در ایران آرای مختلف وجود دارند. در اینجا هدف نشأت تاریخی مردم ایران نبوده بلكه در ادبیات ایران زمین بحثها است. اكثراً بر این عقیده اند كه مردم ایران ضمن مهاجرتهایی كه در فجر تاریخ صورت گرفته به این سرزمین مهاجرت كرده اند. در پنج هزار سال پیش از میلاد مسیح در منطقه ای میان جنوب روسیه در شرق رود نیپر و شمال قفقاز و غرب كوههای اورال، آن قوم به قوم هند و اروپایی معروف گشته است. در میانه هزاره دوم پیش از میلاد گروهی از قوم هند و اروپایی، كه خود را آریا می نامیدند، سرزمینی را به تصرف خود درآوردند كه آن سرزمین به نام آنان ایران نامیده شد. تاریخ سه سلسله را برای مردم این سرزمین به طور مشخص معرفی كرده كه عبارتند از: سلسله های پارت، پارس و ماد. در ضمن به نژادهای دیگر هند و اروپایی و آریایی نیز اشاره كرده اند كه با هم اختلاط داشته اند. 

مثل سلسله پیشدادیان كه با اساطیر هند مخلوط شده اند و در نوشته های هرودت نیز می توان اشاراتی به نامهای پیشدادی و كیانی یافت. هردوت این مطالب را بویژه در بیان احوال سكاهای شمالی كه خود از اقوام ایرانی بوده اند آورده است. بنابراین ما مختصری راجع به تاریخ و فرهنگ پارسها، مادها، سلوكیها و ساسانیان بیان خواهیم داشت.
ادامه نوشته